خوش آمدید به یکی از ویژگی های جدید در این وبلاگ ما خواستار کتابخانه جمعه ها ، که در آن ما teaming با ما نشنال جئوگرافیک بخش کتاب به گزیده ای فراهم peeks دزدکی حرکت کردن شما و برخی از عناوین آینده ما است. گزیده ای مراسم تحلیف ما ، بلندگو گذشته ، در مورد یکی من هیجان زده به خصوص. سفرنامه قسمت ، تکامل ، مطالعه بخشی از کتاب است همکار نشنال جئوگرافیک ک. دیوید هریسون داستان مربوط بشرح حال خود در مورد تلاش های خود را با صداهای پایدار پروژه ، که هدف آن حفظ زبان مبهم خطر انقراض با.
از کتاب تاریخ و زمان آخرین بلندگو توسط K. دیوید هریسون.
اینجا را کلیک کنید کتاب بخرم .
کشش به سمت شرق از مسکو دروغ زمین گسترده شده است که دهانه هشت ساعت در مناطق. اکثر مردم از آن به عنوان بی ثمر ، زمین بایر پوشیده از برف ، یا محل تبعید برای مخالفان فکر می کنم. با این حال سیبری خواهد بود من جای از سن به عنوان محقق و زبان شناس و جعل پایدار ذهنی و احساسی اتصالات آمد. ماجراهای من تا به حال بسیاری وجود دارد اساسا معطوف به نظر من از زبان و به من درک جدیدی از چگونگی سازماندهی دانش و مردم ارتباط برقرار کند.
ترم اصلی من به عنوان دانشجوی مبادله در شرق اروپا به نحوی به اقامت پنج ساله بدل ، و من شروع به اکتشاف peripheries. من به درنگ کردن در ایستگاه راه آهن کازان در مسکو استفاده می شود ، از قطار در حال مشاهده باکو و دیگر مکان های عجیب و غریب می رسند و گوش دادن به بعضی از زبان های اقلیت از روسیه است. من بازدید مسجد محل به گوش تاتار سخن گفته اند ، و بازار میوه به شنیدن صحبت گرجستان توسط فروشندگان هندوانه. من به سمت شرق کشیده شده احساس کردم ، اما روادید و محدودیت های قانونی بر خارجی ها به من برگشت برگزار می شود.
در نهایت ، یک روز در سال 1996 ، من شنیده ام که محدودیت های سفر برداشته شده بود. در هوی و هوس ، من کوله پشتی بسته بندی شده و رفت و من به طور مستقیم به ایستگاه کازان. من در خط چنگ $ 200 روبل در ایستاده بود ، و هنگامی که نوبت به من ، خواست یک بلیط به تووا شد. فروشنده بلیط عبوس پشت پنجره ، بدون نگاه کردن ، گفت : "در هیچ جایی چنین وجود دارد." زمانی که من همچنان ادامه داشت ، او به عهده گرفت که من به سادگی mispronouncing بود تولا ، روسیه شهرستان سماور که در آن ساخته شده اند. من پشت در خود را از طریق شکاف کوچکی در باجه فروش بلیط فریاد زد ، و اصرار دارد که محل به نام تووا وجود داشته و خودم فکر می کنم که او می تواند از آن اگر او فقط بلند کردن فله او تا از صندلی و نگاه کردن به نقشه زیادی از تأیید روسیه بر روی دیوار پشت سر او. مردم پشت سر من در صف محاکمه به چخ مرا با خود ببر ، گله مند بود که من به تاخیر انداختن خریدهای خود. با این حال ، بی ادب بودن با صدای بلند در روسیه ، و با لهجه ی آمریکایی ، گاهی اوقات می شود نتایج :. من به پنجره بلیط گیر ، و در نهایت رسیدیم درک. فروشنده بلیط فروخته شده به من یک بلیط قطار برای Abakan ، نزدیکترین شهرستان به تووا که در آن قطار برود.
تووا تصور من از این حقیقت ساده است که ، در اواخر قرن 20th ، مردم هنوز هم به عنوان عشایر وجود دارد ، زندگی در خانه های تاشو احساس گرفتار شده بود ، ساخت طناب خود را ، زین ، پنیر و پشم. حفاظت شده توسط کوه ها ، بدون راه آهن ، هواپیما چند ، و هیچ جاده های اسفالت شده که منجر یا در خارج ، بسیاری از Tuvans مهاجرت فصلی ، پس از گله های حیوانی خود را به مراتع سبز تر بودن. من نمی توانستم صبر کنید تا آن را با چشمان خودم ببینم.
خرید کتاب اینجا ، و برای عناوین بیشتر سفر بزرگ ، خواندن ما سفر ستون نورانی ، و اتمام ما نهایی سفر کتابخانه .
روسیه -- تووا -- سیبری -- خرید -- سفر و گردشگری
نمایش پست کامل در سفر هوشمند وبلاگ























































جمعه ، 2010 سپتامبر 3
اخبار سفر